تبلیغات 
( عكس اختصاصی ؛ درج با ذكر منبع بلا مانع است)
در شرایط فعلی ،با ادامه اعتراضاتی که با شعار "رای من چه شد؟" و در اعتراض به نتایج انتخابات ریاست جمهوری آغاز شد ، نکته ای که تمامی کارشناسان روی آن اتفاق نظر دارند تشکیل اپوزوسیون داخلی و در معرض نقد قرار گرفتن حکومت است ، این نكته خود قدم مثبتی است .
به نظر میرسد با تشکیل "جنبش سبز" و پس از گذشت چندین ماه از فعالیت این جنبش ، باید شروع به نقد از داخل و ارزیابی حرکات جنبش کرد . جنبش سبز به خاطر ساختار خاص خود فاقد یک رهبر است که تمامی نیرو ها گرد او انسجام یابند،در واقع به نظر شخص من این جنبش حاصل از ادغام چندین جریان اجتماعی قبل انتخابات و طرفداران دو کاندیدای اصلاح طلب ریاست جمهوری است که بخش عمده ای از ایشان قبل از این حوادث هیچ تجربه ای در زمینه سیاست نداشته اند.البته سازمانی به نام "راه سبز امید" ایجاد شده است که در حال حاضر به علت تازه تاسیس بودن و عدم سازماندهی نیروهایش،فاقد قدرت لازم برای راهبری استراتژیک معترضان است.
در شرایط کنونی احتمال دارد قسمت هایی از جنبش وارد فاز رادیکال تر و حتی درگیری مسلحانه با نیرو های حکومتی شود که این خطری بزرگ برای تمامی جنبش خواهد بود ، این حرکات اگرچه در ظاهر بسیار تاثیر گذار به نظر میرسد ولی در عمل به نیروهای سرکوبگر این قدرت را خواهد داد که به بهانه دفاع از اموال و اشخاص و به صورت کاملا قانونی به سرکوب هرچه بیشتر تمامی معترضان - و نه فقط بخش رادیکال آنها - بپردازند و به قول معروف "تر و خشک باهم بسوزد" ، و از طرفی پشتیبانی جامعه جهانی و افکار عمومی جهان از این جنبش به کلی از بین برود . به یاد داشته باشیم که تظاهرات میلیونی مردم ایران به خاطر تعداد مردم نبود که همه جهانیان را بهت زده کرد و با معترضین همراه ساخت ، بلکه تظاهرات مسالمت آمیز این جمعیت از مردم باعث ایجاد این موج عظیم در جهان شد.
خشونت معترضین مستقیما به ضرر رهبران آنهاست:
خشونت معترضین بیش از این که برای حکومت خطر آفرین باشد برای آن دسته از چهره های سرشناس که از این جنبش پشتیبانی میکنند خطر آفرین خواهد بود . با ایجاد جو خشونت ، رهبران با اتهام معروف "اقدام علیه امنیت ملی" مواجه خواهند شد . و چون بخشی از اقشار ظاهرا هوادار آن ها با اقدامات رادیکال باعث زیان های مالی و جانی شده اند ، قدرت برائت جویی از این اتهام را از دست خواهند داد و حتی در صورت تکذیب ایشان ، جوامع جهانی - که مسائل را از بالا و حالت کلی میبینند - ادعاهای رهبران جنبش را بی اساس خواهند دانست .از طرفی بسیاری از نیروهای معترض با دیدن اعمال خشونت آمیز برخی از اعضای دیگر به خاطر مسائل اخلاقی ، ترس از عواقب بعدی و ... از بدنه جنبش جداشده و به جمع اکثریت خاموش جامعه خواهند پیوست و این یعنی از دست رفتن بخش موثری از قدرت اعتراضی کل جنبش .
خطر انقلاب
با
افزایش حرکات رادیکال و انقلابی و با توجه به این که نیروهای صاحب قدرت
نیز از هیچ تلاشی برای سرکوب مردم مضایقه نمیکنند ، ممکن است جامعه وارد
حلقه "خشونت - سرکوب" شود که باعث اوج گرفتن خشم انقلابی مردمی خواهد شد .
نتیجه این عمل ایجاد یک حرکت انقلابی است که تجربه نشان داده است که
اینگونه حرکات محکوم به بازگشت به حالت اولیه قبل از انقلاب و یا شرایطی
بد تر خواهند بود . بحث در مورد خواص انقلاب ها بحثی بسیار مفصل است که در
حوصله این مطلب نیست.
( اگر احساس میکنید این بخش از مطلب را خوب درک نکرده اید یا با آن مخالفید اینجا و اینجا را ببینید در این مطالب به صورت روزنامه نگاری به وقایع پس از دو انقلاب بزرگ میپردازد)
پی نوشت ها :
1
- هیچکس یک حکومت دیکتاتوری را برای محافظت از یک انقلاب به وجود
نمیآورد؛بلکه انقلاب میکند تا یک حکومت دیکتاتوری درست کند. (جورج
ارورول رمان 1984)
2 - به یاد داشته باشیم كه همه ما انسانیم .
3 - اگر نظر خاصی دارید همین جا قرار دهید.
اگر از این روزها شور و شوق انتخاباتی را حذف کنیم ، از آنچه که نمیتوان به راحتی گذشت ، اعلام وجود علنی یک روش و یک تفکر جدید و خطرناک است که نه در دسته اصول گرایی میگنجد و نه در رده اصلاح طلبی .
این تفکر خود را برتر میبیند و تمامی راه حل های خود را تنها راه درست موجود میپندارد ، به شدت فراقانونی عمل می کند و ابدا مقید به هیچ قانونی نیست ، به شدت فساد گراست و میکوشد با یک روش ژورنالیستی زرد و غیر علمی ، تمامی باند های قدرت موجود در ساختار سیاسی را متهم به فساد کرده و خود را کاشف این فساد نشان دهد ، در حالی که هدف اصلی این تفکر نه تنها ریشه کن کردن فساد نیست ، بلکه با این کار تلاش میکند با عوام فریبی و مظلوم نمایی ، تمامی مراکز قدرت را فتح یا خنثی کند . در واقع این تفکر اقتدار گرا ، تنها به دنبال قدرت مطلقی است که بتواند در سایه رعب و وحشت ، تمامی منابع اقتصادی را به نفع خود مصادره کند . به عبارت دیگر : " اگر قرار است فسادی صورت بگیرد ، این تنها ما هستیم که این اجازه را داریم!"
این تفکر از دروغ گویی و پرونده سازی و آمار پردازی هیچ عبایی ندارد و حتی این کار را نوعی وظیفه دینی میداند.
یکی از پایه های این تفکر "هرکه از ما نیست برماست" است ، یعنی اگر کسی منتقد این تفکر باشد به ارتباط با قدرت های بیگانه و "هیئت مدیره جهان" و "استکبار" و ... متهم خواهد شد .
البته این تفکر پیشینه تاریخی حداقل 30 ساله ای در ایران دارد ، برای مثال روزنامه "کیهان" سال هاست که این گونه می اندیشد یا برخی از علما در قم نیز در واقع تئوریسین های این تفکر اند.
این تفکر که در مورد حقوق شهروندی و حقوق بشر تنها اندکی با طالبانیزم تفاوت دارد و عملا نیمی از جامعه را حذف میکند ، حتی با حقوق اولیه ادیان و مذاهب اقلیت مخالف است.
در مناظرات تلویزیونی اخیر ، احمدی نژاد به عنوان نماینده این تفکر علانا این تفکر را رونمایی کرد و وجود این تفکر در چنین جایگاه و در چنین مرتبه ای از قدرت را در جلوی چشمان بهت زنده میلیون ها نفر بیننده اعلام داشت...
در این شرایط ، ما نیازمند "تیمی" هستیم که با انجام اصلاحات "غیرقابل بازگشت" و گرفتن "درآمد نفتی" از دست دولت و در واقع اصلاحات واقعی و نه دولتی با ایجاد جریان آزاد اطلاعات و اصلاح قانون اساسی و پارلمانی کردن کل کشور با احیای شوراها و در نتیجه بسیار کوچک شدن دولت مرکزی و محتاج شدن دولت به مالیات دریافتی از مردم،احیای حقوق شهروندی و زنان به صورت قوانین شفاف و کامل و ... راه را بر این نوع تفکر واپسگرا برای همیشه و نه فقط 4 سال ببندد ...
پ.ن 1: پرونده نفت اردبیل ، صادق محصولی و 300 میلیارد تومان گم شده در شهرداری تهران
پ.ن 2: دروغ گویی در مورد تورم ، گزارش تفصیلی
پ.ن 3: احمدی نژاد :"در دولت بعدی خدمتشان میرسم"
پ.ن 4: آمار رسمی بانک مرکزی ایران در مورد تورم
پ.ن 5: دیوان محاسبات ادعای احمدی نژاد در "20 دقیقه وقت اضافه تلویزیونی" را تکذیب کرد
پ.ن 6: تبلیغات غیرقانونی یک روزنامه حامی دولت در روز 5شنبه
پ.ن 7:روزنامه دولتی"ایران" که مستقیما با بودجه دولت چاپ میشود : "بانک مرکزی:موسوی دروغ میگوید!" گفتی است که استفاده از امکانات دولتی برای تبلیغات انتخاباتی غیر قانونی است.

سلام به تو کودکی که به دنیا آمدی ولی تمام دنیای تو درکودکی ات پایان یافت ، نمیدانم دست کدام سرباز دکمه شلیک راکتی که دنیایت را بر سرت آوار کرد، بوسید. یا به کدامین گناه در جایی به دنیا آمدی که روزت را غبار ویرانه ها تاریک کرد و شبت را شعله خانه های آتش گرفته ، یا چگونه فریاد شادمانه کودکانه ات در صدای انفجار تنفر آدمی گم شد و خودت ابدی شدی در ذهن من .
کدامین تکه آهن بدنت را نوازش کرد و لبان کوچکت وقتی جان میدادی چطور مادرت را صدا زد .
نمیدانم که چرا برای تو مینویسم،چطور میتوانم ، چقدر وقاحت میخواهد که قاتل حقیقی کسی برای او نامه بنویسد.
آری ، دخترک زیبای خفته در خاک نفرت بین دو آدم ، من قاتل حقیقی تو ام !
من که تا به یاد دارم تنها متنفر بوده ام ، تنفر دیده ام ، تنفر تنفس کرده ام ، من تنفر را زندگی کرده ام ! از همه متنفرم جز خودم و خودم را ابلهانه میپرستم . از یهودی به خاطر داستانی ، از آمریکایی به خاطر داستانی دیگر ، از هرکس هم که داستانی برای تنفر از او نیافتم به خاطر مسلمان نبودنش .
دخترک زیبایی که با بدنی خاکی در زیر آوار مظلومیتت را خار میکنی در چشم من و در روح من ، در ذهن من و من تو را که قربانی من بودی سوژه کرده ام برای تنفری بیشتر از دشمنی که دشمن نبود اگر من لا اقل خودم فکر میکردم .
مرا ببخش که پشت تو سنگر گرفتم ، جرئت من از تو دختر کوچولو کم تر بود ، مظلومیتت لازم بود برای تبلیغ کثیف من و آقای در هزاران کیلومتر دور تر از قتل گاهت.
مرا به خاطر قتلت ببخش ، من گرفتار تنفری هستم که جسد کوچک و پاره پاره تو برای شعله ور کردنش لازم بود ، من قاتل تو ام و خودم را نخواهم بخشید . اگر من پشت دولت تو نایستاده بودم ، اگر من نمیگذاشتم که هموطنم از ترور در کشورت حمایت کند تو اکنون زنده بودی و با خودت اشعار کودکانه زمزمه میکردی در دامان مادرت .
اگر میدانستی که چقدر قلبم تند میزند و کیفور میشوم وقتی قسام را شلیک میکنم و مست میشوم از فریاد های همفکرانم و در آن لحظه فکر نمیکنم که دست دختر بچه ای را که عاشق نقاشی است خواهم گرفت یا چشم پسرکی که دنیا را زیباتر از من دیده است .
و به سنگرم مطمئن هستم، آری ! تو سنگر من! ای که با این همه بدی که از من دیده ای جلوی ترکش و آوار می ایستی و جای من میمیری و من تو را جز قربانی ناچیزی برای بقای عمر نکبت بار خود نمیبینم .
وقتی آهن گداخته تن نونهال تو را میدرد و میسوزاند ، همان آهنی که برای بدن بی ارزش و انگل من آمده بود ، به تو نگاه میکنم و صدای زجه مادرت را میشنوم و بوی گوشت سوخته ات را میبویم و فقط به قسام بعدی فکر میکنم و به دستی و چشمی و پایی دیگر و به خشنودی آدمی دیگر در هزاران کیلومتر دور تر که در خانه اش نشسته و من و همفکرانم کسی جز عاملان اجرای افکار او نیستیم.از تو چه پنهان من و آن هایی که همفکر نامیدمشان اصلا فکر نمیکنیم ، ما تنها به قسام ها میاندیشیم ودیگر هیچ !
و او که در اصطلاح فکر میکند ، تنها به قدرت خود می اندیشد و نمیداند و اگر هم میداند نمیفهمد که در گوشه ای از فاجعه دخترکی که باید گیسوانش را شانه میزد در جلوی آینه ، خون از لابلای گیسوانش سرازیر شده بر خاک و تنش بی اختیار میلرزد از ترس کابوس مرگ و دیگر طاقت این دنیای زشت را ندارد ، فرشته کوچولو در زیر آوار دارد جان میدهد .و او تنها می اندیشد که اسلامش در خطر خواهد بود اگر نمیری ، اگر گیسوانت را جز خبر نگاری گریان بر سر جسدت ببینید ، همان گیسوانی که چین و شکنش مامن دل خسته ای میتوانست باشد .
و حالا تو این دخترک به خون نشسته ، مردنت فرخنده باد برای من که حتی مرگت هم برای من برکت بار خواهد بود ...
سلام
امروز نه اومدم تحلیل کنم و نه اومدم بخندونمت .
اومدم یه پست کوتاه بدم که خیلی وقته تو دلم مونده ، ولی اول راحت رو صندلیت بشین و فارغ از هر گرایشی که داری ، چپ ، راست ، اصولگرا ، اصلاح طلب ، رادیکال ، لیبرال و ... بشین و آدم باش .
به اطرافت فکر کن ، به کار هایی که میکنی ، به نتیجشون ، به این که با خودخواهی هات چمد تا آدم رو متحمل ضرر های کم و زیاد کردی . ببین روز قیامت و حساب و ... رو بزار کنار ، اون ها همه درست اصلا !
ببین اگه با اون کسی که عقیدش با تو فرق میکنه مثل همه آدم های دیگه انسانی برخورد میکردی ، اگر هرعقیده ای که داشت (اعم از درست و غلط از نظرت) رو صرفا عقیده میدونستی و شعور و انسانیتش رو بالاتر از همه چیز قرار میدادی ، اگر مثل یک انسان با هم تعامل داشتیم ، اگر افکارمتضادمون رو موتور پویایی جامعه مون میدونستیم ، اگر به جای دشمن خونی شدن با هرکی که چیزی غیر ما گفت فقط میگفتیم" باهات موافق نیستم ."
اگر برای همون آدم تو روز تولدش تبریک میفرستادیم ، اگر فقط به خاطر انسان بودنش برامون ارزش داشت ، دنیا چه زیبا تر بود ...
پس از 2 سال و اندی دیدن اسیر آزاد در استایل خاکستری، حالا وبلاگ اسیر آزاد با ورود به چهارمین سال زندگی خودش با به روز رسانی سرویس میهن بلاگ قالب جدیدی داره و شما از این پس اسیر آزاد رو با استایلی که الان میبینید خواهید دید .
قالب جدید مبارک!

(این عکس آنقدر ها هم تزئینی نیست!)
با توجه به ساختار جامعه خودمان ، که همگی به اندازه وسع و تفکر خویش اندکی از آن شناخت داریم به صراحت میتوان گفت که از لحاظ سیاسی کودکانی ۷ ساله هستیم !
شاید شما هم از جمله افرادی هستید که موج سوم را حمایت میکنید ، و این تحلیل من از موج سوم:
خاتمی ، ۷ و ۸ :
دولت ۷ و ۸ خاتمی ، دولتی که در آن وقایعی مانند کوی دانشگاه اتفاق افتاد و چه بر سر دانشجویان آورده شد ، رئیس جمهور فقط متاثر شد! و دیگر هیچ ...
دولتی که در آن قتل های زنجیره ای بر ملا شد ولی ، به راحتی سرپوشی بر آن نهاده شد !
دولتی که شاید اندکی مهربان تر بود ولی شبیه آن بود که دیکتاتور لبخند میزند ...
دولت خاتمی نتوانست جلوی تند روی های برخی گروه ها را بگیرد ، شاید بگویید چون خاتمی قدرت کافی نداشت ، به نظر شما اگر سید محمد خاتمی قدرت کافی نیز میداشت کاری جز این انجام میداد ؟ به نظر من خیر ...
سعید حجاریان ، دکتر سروش و ... خود از پدران جمهوری اسلامی به حساب می آیند ، و خاتمی به عنوان پیرو و مجری مکتب اصلاحات سروش ، هیچگاه از مواضع اصولی این حکومت عدول نخواهد کرد ، وقایع کوی یا رسیدگی به پرونده قتل های زنجیره ای اگر ادامه پیدا میکرد ، مستقیما مواضع حکومت را نشانه میرفت ، پس میتوان مطمئن بود که خاتمی اگر قدرت کافی هم داشت فرقی در نتیجه مشاهده نمیشد .
یادمان باشد که کشتار و به زندان افکنده شدن دگر اندیشان در دولت ۷ و۸ به اوج خود رسید . یادمان باشد که طرح امنیت اجتماعی در دوران خاتمی آغاز شد .یادمان باشد که دایره خودی ها در زمان آقای خاتمی تنگ تر شد ، یادمان باشد که عبدالله نوری که خود نور چشمی به حساب می آمد محاکمه شد ، یادمان باشد که روزنامه های مستقل یکی پس از دیگری توقیف شد ، یادمان باشد که حتی اکبر گنجی ، این انقلابی ۲ آتشه هم که حالا اندکی سر و گوشش میجنبید هم بر تابیده نشد .
بیایید با خودمان صادق باشیم ، به فرض محال این که خاتمی از فیلتر شورای نگهبان رد شود و آرا به درستی شمارش شود که بعید است از وزارت خانه ای که آقای کردان وزیرش باشد آمار درستی خارج شود ، و اگر فرض کنیم که موج سومی اصولا در کار باشد ، آیا انتظار دارید آقای خاتمی فرشته نجات شما باشد ؟ آیا انتظار دارید که خاتمی کلا تغییر کرده باشد ؟ آیا انتظار دارید خاتمی معجزه ای انجام دهد یا با خواندن جادویی همه را متحول کند ؟
آیا جز کودکانی هستیم که پس از تنبیه والدین در انتظار لبخندی هرچند تصنعی بر لبان ایشان هستند ؟
خاتمی بهتر از احمدی نژاد است
البته که بله! ولی آیا عاقلانه است که از دست گرگ به شغال پناه برد؟
گویا سرتاسر تاریخ ما ایرانیان همین است که از دست گرگ به شغال و از دست شغال به گرگ پناه ببریم ، همیشه دوران همین بوده و ما با آنکه همیشه میدانیم که عاقبت کار چیست ولی باز این بازی کودکانه را ادامه میدهیم . آیا اندیشیدید که شاید راهی بهتر باشد ؟
من نه طرفدار حزبی هستم و نه طرفدار انقلابی دوباره ، چون میدانم که انقلاب کودکانش را می بلعد . من راهکاری نشان شما نخواهم داد ، این شماهستید که باید بین راه ها یکی را انتخاب کنید.
خاتمی اینبار قدرتی مضاعف دارد !
بله ، شکی نیست که به فرض محال انتخاب خاتمی با رعایت موارد بالا ، خاتمی اینبار پشتیبانی افراد زیادی را خواهد داشت که از اصول گرایی زده شده اند ! ولی این قدرت کجا به کار گرفته خواهد شد ؟ آیا برای قدم در راه دموکراسی ؟خیر ؛ تنها منافع حزبی اصلاح طلبان را تامین خواهد کرد و در آخر تبدیل خواهد شد به پول در جیت عده ای خواص که اینبار اندکی با دفعه قبل فرق دارند !
این برای اولین بار نیست که خاتمی دارای قدرت بوده و نتیجه اش هم معلوم است .
خاتمی یا برند تبلیغاتی !
و نظریه من در مورد حضور خاتمی ، خاتمی یک برند تبلیغاتی است که می آید تا رای دهنده جمع کند ، می آید تا حضور حد اکثری شود ، همان طور که گروهش در انتخابات مجلس ۸ عده زیادی را به پای صندوق های رایی برد که از آن اصول گرایان خارج شدند و در اکثریت ماندند !
در یک کلام ، خاتمی می آید که بار دیگر پای صندوق رای باشی ، می آید که مشروعیت بیاورد ، می آید که در شبکه های تلویزیونی حضور حداکثری به نمایش گزاده شود و
باز همان آش و همان کاسه و همان کشک و همان خاله ...
در این رابطه بخوانید:
- چگونه یک انتخابات پر شور برگزار کنیم!
پی نوشت :
۱ - در روز ۱ مهر ، این وبلاگ ۳ سالش تموم میشه میره تو سال ۴ ام ، تولدش مبارک!
برای گرفتن یه جشن چند ثانیه ای اینجا کلیک کنید
۲ - نظر بده ، حتی اگه میخوای تولدش رو تبریک بگی

در بیغوله همی نشسته بودم و خسته ، نگریستن همی کرده به شی العجاب که تصاویر از وی عبور همی کند و مردم بلاد کفر به آن تیلفیزیون همی گویند .
در عوالم خود غوطه ور بودیم و سر به جیب مراقبت فرو برده که تیلفیزیون صورت نورانی شیخ الپرزیدنت بو محمود احمدی نژاد را در خود منعکس کرد . اندیشیدیم که مگر این شی غریب چه سیرت نیکو دارد که صورت شیخ الپرزیدنت در آن نمایاند . دریافتیم که تیلفیزیون عارفیست یا زاهدی که در راه طریقت همی بسیار کوشیده یا در جهاد با نفس در راه شریعت گرده دیو درون را به زمین مالیده .
در این اوهام همی غرقه گشته بودیم که شیخ ما سخن گفتن آغازید . جل الخالق ، چگونه کافری ساخته بلاد کفر چنان نفس خود پاکیزه داشته که شیخ ما در آینه نفسش تابیده سخن همی گوید ! چه بسا کافر که از کبر و غرور از تو در نزد خدا بالاترند ...
شیخنا هاله بر سر و چه سوداها در سر ... نطق مینمود که بلاد اسلام و سرزمین آن غایب در زیر سایه نایب همی بسیار بالیده و در علوم چهارپایان در هفتاد ملت همه شکسته و قدرتش از دروازه های چین و ماچین تا بلاد نیویورک ینگه دنیا همه را در کنج عزلت خلیده . در اوراق بهادار تن به ینگ دنیا میزند و در صادرات چین و ماچین در پی او روان .
در سیاست و علوم قبیحه انگشت تحیر همه عالمیان بر دهان مانده که چگونه اند این پیروان نایب که از عرب و عجم در سیطره قدرت ایشان مورانی اند طفیلی !
یاد همی کرد از بیگانگان و کفار ینگه دنیا که چه بیچارگانی اند در دست دیو استعمار و چه بد مردمانی اند مردمان فرنگ ...
گفت هولوکاست نبود و ستامبر جلوه های هنر های تصویر بود . گفت بلاد اسلام آزادترین بلاد است و همه مردم در آن در زمره آزادگانند و با هم مهر همی ورزند و بسی خرسند و با نشاط با ضمیری امیدوار به فضل الهی معیشت خویش همی بر آورند .
شیخ در همی فشاند و اسب سخن همی تازاند و گفت که این کفار موجودی آفریدند به نام الاینترنت که وی را هزارهزار دست و ده هزار هزار پا و سرعتی دارد که با عزرایل همسنگی همی کند.
و گفت که این دیو صفتان همی ندانستند که ما را تا فیل و تر همی هست الاینترنت را باک نیست .
وگفت که گر قوم بنی اسرائیل را با ما سر جنگ باشد به ثلاثه الصوات کاری را که خالق زمان موسی نکرد، مومنین به جای آورند و نام ایشان از علوم عرض پاک و مطهر همی کنند.
و گفت با عنایات غایب و مساعده نایب شهاب را از آسمان همی گرفته و در بند همی کرده که طبق فرمایش قدسی چون تیری آن را بر شیاطین فرود آوریم .
شیخ همی سخن گفت تا موعد قطع برق را آمد و همه جا چون شب ظلمانی همی گشت . من سر را به جیب مراقبت فرو همی بردم و تا دوگانه و سحر از سردی هوا و قطع گاز و برق ذکر مرتبت شیخ را تمام به جای آوردم .
الاسیر الآزاد
11 رمضان المبارک سنه 1426 هجری .

دانشگاه زنجان ، تیرماه :
معاون دانشجویی دانشگاه زنجان ، حسن مددی، قصد داشت به یک دختر دانشجو در دفتر کارش تجاوز کند که با اقدام تیزهوشانه دختر و همکاری چند دانشجو رسوا شد .
ماجرا اینگونه بود که دکتر مددی با مراجعه به خوابگاه دختر و ملاقات با او پس از گرفتن شماره والدین دختر ، با مرعوب کردن دختر و تهدید او به اخراج به دلیل پرونده وی در کمیته انضباطی ،به او پیشنهاد رابطه جنسی نامشروع در قبال عدم اخراج وی را میدهد.
در جلسه بعدی با زدن حرف های غیر اخلاقی دختر را چنان مرعوب و عصبانی میکند که دختر به گریه می افتد و از مددی میخواهد که اتاقش را ترک کند.
دختر مسئله را با چند نفر از دانشجو ها مطرح میکند و از آن ها کمک میخواهد ، قرار میشود که با تک زنگ دختر دانشجو ها وارد دفتر شده و ممدی را به دام بیاندازند.
این اتفاق می افتد و دانشجو ها از خشم در دانشگاه تحصن میکنند ، دانشگاه به مدت یک هفته تعطیل میشود . مددی ابتدا انکار میکند و سپس همه چیز را می پذیرد ، رئیس دانشگاه رسما عذرخواهی میکند. موضوع در رسانه های جهانی منتشر می شود . دانشجو ها خواستار استعفای رئیس دانشگاه هستند ، سر انجام موضوع با میانجی گری آقای نصیری نمایند زنجان به پایان میرسد ، قرار میشود آقای نصیری موضوع را پیگیری کند و تا ۱۰ تیر به دانشجویان گزارش دهد تا آن ها در مورد از سرگیری تحصن یا پایان آن تصمیم گیری کنند . همچنین آقای نصیری با قدر دانی از دانشجویان ، قول میدهد که با احدی از تحصن کنندگان برخورد انضباطی یا قضایی نشود.
مرداد ماه:
دکتر مددی به علت کمبود شواهد و ارائه صیغه نامه (!) از جرم تجاوز تبرئه میشود ، ولی به علت انجام کار شخصی در محل کار و دانشگاه از کار برکنار میشود . وی هم اکنون آزاد است.
دختر و دانشجویانی که با وی همکاری کرده اند به علت نشر اکاذیب! و تشویش اذهان عمومی و اقدام علیه امنیت ملی بازداشت میشوند! . دادستان زنجان آقای گل محمدی اظهار میدارد که صیغه نامه آقای مددی به دادگاه تسلیم شده ، اما اشاره نمیکند چگونه صیغه نامه دختری که قانونا باکره است (شرط دوشیزگی دختر در قانون ازدواج قانونی قبلی اعم از صیغه یا ازدواج دائم است) بدون اذن پدر صادر شده است ؟
دوم اینکه چرا آقای مددی همان روز این صیغه نامه را ارائه نکردند تا دانشگاه به
تحصن کشیده نشود؟
سوم اینکه چگونه میتوان دختری را صیغه کرد و دختر برای حفظ آبرو دست به چنین اقدامی بزند ؟
وزیر علوم کار دانشجویان را غیر اخلاقی (!) و غیر شرعی میداند .
دکتر نداف رئیس دانشگاه فعلا برکنار نشده است . چندین نفر از جمله بهرام واحدی دبیر انجمن اسلامی دانشگاه زنجان بازداشت شده اند . آخرین فرد بازداشت شده سورنا هاشمی است که با احضاریه دادگاه انقلاب مواجه شده و با مصاحبه با خبر گزاری دانشجویان امیرکبیر ، با بی گناه دانستن خود اعلام میدارد گویا جای شاکی و متهم در پرونده اندکی عضو شده است !
او خود را به دادگاه انقلاب معرفی میکند و بازداشت میشود .
آقای نصیری فعلا هیج گزارشی به دانشجویان نداده است ، ایشان از آن روز به بعد در مورد همه وقایع اتفاق افتاده سکوت اختیار کرده است وگویا این مسئله را << کان لم یکن >> تلقی کرده است.در واقع تمام نمایندگان دانشجویان در بازداشت به سر میبرند و مسلما ایشان خود را ملزم به گزارش دادن به یک زندانی نمیداند ...
قضاوت به عهده خودتون، اصلا شما قاضی ، رایتون رو تو نظر ها بنویسید .
شما چه برداشتی از قضیه دارید ؟ من که فکر میکنم در اینجا شاهد نوع پشتک قضایی هستیم!
شاید باید گفت شاهد نوعی افسانه سرایی قضایی هستیم که البته به حق شتابزده و ناشیانه هست .
چطور میش که این قدر همه چیز طی یک ماه عوض بشه طوری که داستان دقیقا برعکس بشه و متهم یقه شاکی رو بگیره ؟ نمیدونم ! نظر شما چیه ؟
نگاه تحلیلی و طنز به مسائل ، اخبار و وقایع روز ایران و جهان