این برخاسته از طبیعت انسانی است که انسان دلش میخواد به کشورش افتخار کنه. بهترین چیزی که مردم با اون به کشورشون افتخار میکنن، شخصیتهای برجسته است. این شخصیتا میتونن مذهبی، سیاسی، هنری، ورزشی و... باشند. حتی شاید آدمای خوب و به گفته خودمون انسانی هم نباشند، ولی همین که از یه جهت سطح بالا باشن و بشه به یه چیزیشون افتخار کرد، خوبه. مثلا یه آلمانی میتونه به گوته یا آلبرت اینشتین یا حتی هیتلر افتخار کنه، یه ایتالیایی به گالیله و پیکاسو، فرانسوی به ناپل اون (ناپلئون) یا ویتکتور هوگو، انگلیسی به دیکنز یا چرچیل، روسی به تولستوی یا لنین و استالین و...
این شخصیتا حالا دیگه اینجور نیست که فقط به درد افتخار کردن بخورن. زنده نگه داشتن یادشون و افتخار کردن بهشون میتونه به آدم غرور و هویت بده. یه آلمانی وقتی به این فکر کنه که من هموطن هیتلرم، میتونه این حس درش زنده بشه که من میتونم تو جهان بزرگی و سروری کنم. برای خودش از بزرگان تاریخ کشورش الگو سازی میکنه. این، کار رو به اینجا میکشونه که حتی بعضی کشورا بیان تو داستان زندگی بزرگانشون دست ببرن و اونا رو بهتر از اونی که بودن معرفی کنن که گاهی هم تو خبرا یه همچین چیزایی میشنویم یا بعضیا ادعا میکنن که فلان شخصیت اونجوری که میگن فلان جایی نیست، از کشور خودمونه. مثلا دمپاییش یه روزه افتاده بود تو کشور ما اومد ورداشت و برد، پس از کشور ماست.
همه اینا رو گفتم که برسم به خودمون. ما تو این زمینه یه گره هایی تو کارمون هست. به نظر من مهمترینش اینه که ما شخصیت های بزرگ خیلی داریم. بخاطر همینم هست که نمیتونیم روی یه شخصیت تمرکز کنیم و در نتیجه میبینیم که ما بسیاری شخصیتهای بزرگ داریم که گمنام هستند. این شاید در دراز مدت برای بعضیا این حس رو به وجود میاره که یه جور کمبودی رو احساس میکنن.
چند روز پیش سالگرد درگذشت سلمان فارسی بود. کسی که شاید گزاف نباشه اگر بگیم در میان یاران پیامبر برترینشون بود. کسی که از زبان معصوم درباره اش گفته شده "سلمان از ما اهل بیت است". من میگم اگر قراره ما به یه شخصیت ایرانی افتخار کنیم چرا اون آدم سلمان فارسی نباشه. چرا کوروش؟ نمیخوام بگم کوروش بد آدمی بوده و اصلا نباید درباره اش بحث بشه و باید فراموش بشه، ولی کوروشی که اطلاعات کافی درباره اش نداریم چه برتری به سلمان داره؟ از اینکه یه شخصیت مبهم تاریخی نماد ایرانی بودنمون باشه چه سودی میبریم؟ از یه سو نشونه هایی از ذوالقرنین بودنش هست و از سوی دیگه نشونه هایی هست که حتی یکتاپرستیش رو زیر پرسش میبره. در حالیکه سلمان یه شخصیت برجسته و مورد تایید پیغمبره. چرا باید بچسبیم به کوروشی که نمیشناسیمش و از سلمان بگذریم و هیچ دنبال شناختن هرچه بیشتره این ستاره تاریخی نباشیم؟
عاشورا بود، عاشورا. ولی با عاشوراهای دیگر فرق داشت. سبزها نقطه شروعشان
نقطه پایانشان نبود. از ادعای تقلب آغاز کرده بودند و هی جلو می رفتند،
گرچه کسی فکرش را نمی کرد که کارشان به دشمنی با عاشورا بکشد، ولی کشید.
ریخته بودند توی خیابان و بزن و برقص می کردند. این هم کمشان بود. وحشی گری
کردند و خیابان را به هم ریختند و رفتند سراغ هیئت های مذهبی. پرچم عزای
سیدالشهدا را هم پاره کردند.
دیگر نمی شد تحمل کرد. گیرم که حکومت حق شما را گرفته و خورده و هیچ سندی
هم برایتان به جا نگذاشته، به پرچم عزای حسین چه کار دارید اگر راست می
گویید؟ و این میان شعار "مرگ بر اصل ولایت فقیه" برای چیست؟ مگر عاشورا و
ولایت فقیه و جمهوری اسلامی به هم مربوطند؟
به همه آمده بودند، حتی آنها که زمانی دروغ ها را باور کرده بودند. همه
آمدند تا به دشمن و پیاده هایش بگویند چیزی که شما را خار در چشم است، ما
را روشنایی چشم است. عکس های "سید علی" و شعار "یا حسین" بود که دیده و
شنیده می شد و این شد که کمر فتنه شکست.
با بت شکن خمین هم پیمانیم زین رو است که منفور بداندیشانیم با هرچه ستم هرچه بلا ما پشت سید علی خامنه ای می مانیم من برای مناسبت ها خودم پیامک تولید میکنم و این شعر هم از خودمه.
مجموعه «همسران» رو یادتون هست؟ کمال و مهین و علی و مریم و...
تو یکی از داستاناشون علی یه نیرویی رو تو خودش پیدا کرده بود که با انگشتش یه لامپ رو نشونه میگرفت و با آواز کشدار میگفت: "ما اینیم دیگه"، بعد لامپ زبون بسته میترکید. از این کشفش حسابی ذوق زده شده بود و هی لامپ میترکوند.
حالا شده حکایت ما و این پهپاد (پرنده هدایت پذیر از راه دور) آمریکایی. انگشتمون رو گرفتیم به این پهپاد بخت برگشته و اونم صاف خوابید رو زمین. حالا هرچی بروبچ آمریکایی فکر میکنن چی شد که همچین شد، فکرشون به جایی قد نمیده. راستش ما هم اون موقع هرچی فکر میکردیم این علی آقا چه جوری لامپ میترکونه، سر در نمیاوردیم. حالا خوشمون اومده هی لامپ میترکونیم. همین تازگیام یه جاسوس خوش تیپشون رو دستگیر کردیم. خلاصه "ما اینیم دیگه". لامپ بعدی! نبود؟!
راستی! درباره فرمایش برادر اوباما که گفته بودن پهپادشون رو پس بدیم، من صحبت کردم، ایشالّا شنبه!
چهره ای که در تصویر میبینید همون آقاییه که 14-13 سال پیش کاری کرد که همه
مون از بس که شاد شدیم و تو پوستمون نمیگنجیدیم ریختیم تو خیابون. همونی که چندسال پیش گلی رو به آمریکا زد که شد گل قرن. همونی که چند روز پیش بعضیامون به مادرش فحش دادیم.
این چند روز و چند شب عزا چهره چندتا از مجریای تلویزیون
عوض شده. ریش به چهره آقایان حسین زاده، محمدرضا حیاتی، حمید محمدی و سید
معین آل داوود خوب اومده. کاش بذارن همونجوری بمونه!
خدا وقتی توبه حضرت آدم رو پذیرفت، آدم علیه السلام از خدا خواست که بهش
زیبایی بیشتری بده و خدا هم ریش رو برای زینت به او و همه فرزندان پسرش
هدیه داد. از همین رو به ریش میگن "محاسن(جمع محسن به معنای جای نیکویی)".
اونایی که میگن "به ریش نیست به ریشه است" برن حکم فقهیش رو ببینن. احکام اسلام که شوخی بردار نیست. مسلمونی آداب داره.
این نوشته رو گرچه با دو روز تاخیر، ولی برای 16 آذر مینویسم. همه مون میدونیم 16آذر برای چی شده روز دانشجو؛ اعتراض به حضور نیکسون رییس جمهور آمریکا که به کشته شدن سه دانشجو انجامید. بنابراین شعار نخست روز دانشجو چیزی به جز مرگ بر آمریکا نمیتونه باشه. دانشجوی باغیرت اگر تنها و تنها بخواد به دانشجو بودن خودش هم ارزش بده، حتی اگر میهن پرست هم نباشه با اون جنایتی که انجام شده و خونش به گردن آمریکاییاست شعارش اینه:
دانشجو بیدار است، از آمریکا بیزار است.
اگر هم غیرت نداشت که هیچ!
میخواستم همون وقت که مجلس کاهش رابطه با انگلیس رو تصویب کرد، یه چیزی بنویسم که به هرحال نشد. و اما...
بعد از این تصمیم مجلس چندتا دانشجو رفتن جلوی در سفارت و از در سفارت بالا رفتن و ریختن توش. این رویداد یادآور 13آبان 57 و تسخیر لانه جاسوسی آمریکاست، ولی به دید من داستان خیلی متفاوته و کپی برداری از اون رفتار دانشجوهای 57 در مورد سفارت انگلیس درست نبوده. حالا اصل بحثم سر درستی یا نادرستی کار این دانشجوها نیست. بحثم سر واکنشاییه که بعضیا به این کار داشتن.
ببینید! ما یه طرف چندتا دانشجوی با غیرت داریم که با یه نیت خوب و با یه خشم مقدس یه کار نه چندان خوب یا یه کم بد کردن و یه طرف دیگه این دعوا انگلیسی رو داریم که یه پرونده داره به چه کلفتی از زشت ترین رفتارها با مردم جای جای دنیا از جمله مردم ایران که متاسفانه خیلی از مطالب پرونده نگفته مونده. فقط یه مورد حمله ای که در انگلیس به سفارت ایران شد و دو نفر کارمند سفارت در اون حمله تروریستی شهید شدن کافیه که کوچکترین حقی به انگلیسیا برای اعتراض ندیم.
حالا بعضیا همچین دست به کمر زدن و یه وری به این جوونای باغیرت نگاه میکنن که چی؟ که مثلا جناب انگلیس بدش اومده؟ به درک!
بازم میگم. اشغال سفارت کار درستی نبوده، ولی وقتی این کار رو بذاریم در برابر این همه جنایت بازگو نشده انگلیسیا، کار 100برابر بدتر، سرزنش این جووناست. هر وقت انگلیسیا دستکم بخاطر اون همه جنایتی که در حق ما کردن تقاضای بخشش کردن و غرامت دادن، تازه میشه نوبت ما که ببینیم چه بکنیم. در شرایط فعلی من میگم دلمون خواسته و کردیم.
مهم نیست اگر آمریکا و اسراایل هرچه توان دارند بگذارند که فشار بیشتری به سوریه بیاورند.
مهم نیست اگر همه رسانه های دلسوز حقوق بشر همه جای دنیا را ول کنند و بچسبند به سوریه که مثلا حقوق بشر له و لورده شده و چه و چه.
مهم نیست اگر اتحادیه عرب کارهای هرگز نکرده بکند و عضویت سوریه را لغو کند تا مگر عقده سال های سال همراه نشدن سوریه با رفتارهای خائنانه اش را وا کند.
مهم نیست اگر همه چیز و همه کس سر راه سوریه قرار بگیرند تا مگر دست از مقاومت بردارد.
چون مردم سوریه شعارشان این است: "الشعب یرید بشار الاسد"
تبلیغات